مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
گـشود جانب دریا، نگـاهِ شعـلـهورش را همان نگاه که میسوخت از درون، جگرش را به دور دست بیـابـان نگـاه کرد، چگونه گرفته بود عطش، خیمهخیمه، دور و برش را و کوه، یعنی او؛ آنکه ارث برده به دوران غرور مادریاش را، صلابت پدرش را کدام کوهگران راست، تاب بستن راهش؟ کدام جرأت یاغیست، سد کند گذرش را؟ کفی ز آب، فراروی خود گرفت و فروریخت کسی ندید در آن لحظه، چشمهای ترش را هنوز هم که هنوز، آب، مَهر حضرت زهرا به صخره میزند از داغ دوری تو، سرش را چه کردهای تو در این پهنهٔ فرات؟ که گویی هنوز فـاطـمـه فـریاد میزند، پسرش را گریست مشک به حالِ همایِ عشق، دمی که عمودها به زمین ریختند، بال و پرش را حـسین بود، که با قـامـتی خـمیده میآمد شکـسته بود غـمِ بیبرادری، کـمرش را عمود خـیمهٔ عـباس را کـشید، که یعنی: ز دست داده دگر آن امیـرِ نـامـورش را |